تبليغاتX
حریم عشق

حریم عشق

حرفهای دل ابراهیم

و در آخر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 18:26  توسط ابراهیم   | 

آشفته دل

بر سنگ مزارم بنویسید آشفته دلی خسته در اینظلمت خاموش که او زادهء غم بود و  زغمهای جهان

گشته فراموش اگر روزی تو را کردم فرا موش بدان شمع  وجودم گشته خاموش 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 18:24  توسط ابراهیم   | 

پاییز----- زیبا

باد میوزد به آسمان نگاه کن که چقدر زیبا برگهای پاییز باوزش باد خود را در آن آب و تاب

میدهند.پاییز .ریزش برگ ها

 برگها می ریزند با تنها اشاره ای کوچک. آن درخت است

آیا تنها با لغزش کوچکی برگهایم  بریزند بشکنم. خورد شوم آیا من انسان نیستم درختم؟

آیا وجودم خالی از سکنه است؟  آری وجودم خالی از سکنه است هم همهء پنجره ها را برویم بسته اند

و حتی خورشید

دوستدار همیشه گی ام با من هم صحبت نمی شود من ماندم و خودم که کاری جز برگ ریختن ذره ذره

آب شدن ندارم.

تو خودت می خواهی این  گونه باشی بگو من می توانم من می توانم.........

فقط تنها اراده و یک عظم. درست است فصلهای خدا زیباست نه زیبایی وجود تو. به خودت نگاه کن به

 خودت بیا فکر خودت باش و به طبیعت با دید بهتری نگاه کن سعی  کن درست.زیبا و دقیق به همه چیز

نگاه کنی درست است موافقم فصل پاییز برگها میریزند درخت تنها میشود اما بهار یادت رفته است؟

بهار می آید طولی نمی کشد برگها دوستان همیشگی او همراهان او می آیند

میروند اما می آیند تو نیز اگر ان گونه هستی این گونه باش یعنی اگر برگهایت ریخت اگر تنها بودی

شکوفه کن برگ در بیاور  به اوج رس.........

              تو خودت گفتی ممکن است با تغییر فصل تغییر کنم قطعا فصلها ما را تغییر نخواهند داد

 

                                                                           خوب دوستان این  نوشته تنها یادگار مته

                                                                           امید وارم در زندگیتون هیچ وقت عاشق نشین

                                                                            اگه هم  شدین به عشقتون برسین     

                                                                                                            ۸۴/۹/۱۲         شنبه 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 20:47  توسط ابراهیم   | 

اول) این بند رو تقدیم می کنم به مهربانم که بیشتر از جانم دوستش دارم:

از بچگی به من یاد دادند که یک ساعت ۶۰ دقیقه است و هر دقیقه ۶۰ ثانیه اما دریغا که کسی نگفت که یک ثانیه بدون تو یعنی ۶۰ سال

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:1  توسط ابراهیم   | 

چراغ

چراغ شبهای تارم بار دیگر پر نور تر شد تا به من بیاموزد که تو تنها نیستی و من با تو هستم

                                                                                                                             ۱۳۸۲/۸/۱۱

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:30  توسط ابراهیم   | 

بزن باران

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران

دلتنگم...............................

           سکوت میکنم.............

             بازم از خونه ی من.....

      بوی تنهایی میاد..............

پر بغض تو گلوم ...................

چشم من گریه می خواد...........

بزن باران

تقدیم به کسانیکه دلشون گرفته.......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:20  توسط ابراهیم   | 

ای کاش

ای کاش اشک بودم و در چشمانت زندگی میکردم و بر گونه هایت جان میگرفتم و در روی لبانت میمردم و در زیر پاهایت خاک میشدم

 خدایا کاش این اشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود یا که اوبا من نمیشد اشنا یا مراازاو نمیکردی جدا

 ای کاش چشمی وجود نداشت تاقلبی را بلرزاند ودردلی حسرت به وجود اورد و نگاهش را چشم به راه بگذارد

 قلبت را به کسی بسپار که قلب همه هستی برای او میتپد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:12  توسط ابراهیم   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:10  توسط ابراهیم   | 

عاشقتم....دوست دارم

دل ماباهم امادستامون دور از هم          تو میدونی دوری دستای تو واسهء من خیلی بده؟

کی میفهمه دوری مون کیمیفهمه رنجامون    

ما نداریم هیچکی اما من دارم تو رو

هر شب توی اسمونمبرات ستاره میچینم

ستاره های آسمون از دست من خسته شدن به من میگن

چقدر میگی عاشقتم دوسش دارم؟

ولی من باز میگم عاشقتم دوست دارم

اگه یشب ستارهء آسمون تموم بشه

میرم توی دشتی بزرگ برای تو سبد سبد گل می چینم

تمام اون گل هارو من یه شب زیر پات میریزم

تل تو فقط یه بار بگی عاشقتم دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 9:48  توسط ابراهیم   | 

عشق چیست؟

عشق چیست؟

....................

به نظرمن عشق یعنی به هم نرسیدن.

پس هر وقت اگه از کسی خوشتون امد

و با هاش دوست شدین بهش نگین که

عاشقتم چون هیچ وقت بهش نمی رسی

همیشه بهش بگین که دوست دارم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 10:50  توسط ابراهیم   | 

قفس

در قفس را باز کن و پرنده ات را رها کن

 

اگر بر گرشت بدون که دوست داره

..................................................

منم پرنده ام را رها کردم

به امید روزی که بر گرده

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 10:49  توسط ابراهیم   | 

پرنده...

این چند روزم گزشت...

اما هنوزم از پرنده ام خبری نیست...

....

پرنده ای که می گفت تا آخرش با من می مونه

می گفت تا جایی که بشه

اما این پرنده خیلی زود خسته شد و پرید

و هنوزم بر نگشته.....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 10:48  توسط ابراهیم   | 

عصر خاموش

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم

بیا تا برایت بگوئیم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبی خون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق چنین است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 10:45  توسط ابراهیم   | 

نگاه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 10:37  توسط ابراهیم   | 

تک ستاره

رنگین کمان زندگی ام برگرد چرا با من قهری.

یاس زندگی ام تک ستارهء وجودم بر گرد می خواهم بینمت تنها یک بار برگرد و بر من تبسمی کن و غنچه های لبت را برای من وا کن.

تنها یک بار پلک هایت را به هم بزن وبه من نگاه کن. دلتنگم و تنها با دیدن تو تپش قلبم ارام میشود

ای لا لا ای وجودم...................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:28  توسط ابراهیم   | 

دل

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:28  توسط ابراهیم   | 

ستاره :مت

ستاره آسمونم امشب درخشید          ماه تو آسمان امشب نر قصید

نمیدونم شاید اون ناراحته                   از دست ستاره ها در حسرته

شاید اون فکر میکنه درخشش ستاره ها یه قدرته

اما باید به اون بگیم درخشش ستاره ها یه عادته

یه روزم میشه درخشش ستاره ها کم رنگ میشه

اون وقته که ماه میتونه تو آسمون پر رنگ میشه

بهتره اینو بگیم ماه و ستاره با هم قشنگترند                                          درخشش هر دوتاشون

اون وقت که تو آسمون قشنگترند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:27  توسط ابراهیم   | 

ستاه 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:26  توسط ابراهیم   | 

سمان :مت

ستاره آسمان رنگی نداره          بگو باران غم پس کی میباره

ستاره آسمان بی رنگ امشب    حریم عاشقان سرد امشب

ستاره جان بتاب ای نازنینم         رفیق خواب رویا زمینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:22  توسط ابراهیم   | 

شقایق

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:21  توسط ابراهیم   | 

شقایق : مت

شقایق سوسن سنبل نیامد          کجاست ان یار دیرینم نیامد

شقایق رهنمای من نیامد              بگو سالار من پس کی می اید

شقایق جان من یاسم نیامد           رفیق نیمه راهم نیامد

دلم تنگ است ای زیبا ترینان           رفیق خواب رویایم نیامد 

شقایق پس بگو حرف دلم               دلم حیران سرگردان است حالا.........  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:21  توسط ابراهیم   | 

اشک

اشک را به چشمانم قرض بده تا صبح را برایت معنی کنم. ..........
 
اشک را به چشمانم قرض بده تا صبح را برایت معنی کنم.

پاییز را باور مکن رنگ عوض می کند.

زرد آخرین تجربه تابستان است.

و عشق آخرین کلاهی که بر سرت گذاشتم.

به آفتاب بگو آینده رااز حجم چشمانم پاک کند و تو خود را برای گرفتن

به بهار بسپار.

دستت را به من بده و به انقضای بهار فکر کن.

عاقبت

عاقبت قلبت غروب می کند و من سوار بر باد به خاک می پیوندم

اگر عشق را دیدی از قول من به او بگو کلاهش را پس بگیرد.

من در حجم پر از خالیها زندگی میکنم

.........فقط زندگی می کنم.

اگر چشمهایم بدرقه نگاهت است تو به خاموشی فکر کن.

و خاطره حجم ذهنم باش باور دارم که

عشقها می میرند باور دارم که

دروغها عشقها را می سوزانند.

اگر دلت برایم تنگ شد به آئینه نگاه کن

من حجم آنرا با اشکهایم پر می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:18  توسط ابراهیم   | 

تو نیستی که ببینی

 تو نیستی که ببینی

    چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست!

    چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!

    چکونه جای تو در جان زندگی سبز است!

٬   

   هنوز پنجره باز است

   تو از بلندای ایوان به باغ مینگری

   درخت ها٫چمن ها٫شمعدانی ها

   به  آن ترنم شیرین٫به آن تبسم مهر

   به آن نگاه پر از آفتاب می نگرد

٬

   تمام گنجشکان که در نبودن تو

   مرا به باد ملامت گرفته اند

   ترا به نام صدا می کنند!

   هنوز نقش تو را از فرازگنبد کاج

   کنار باغچه٫

       زیر درخت ها٫

                   لب حوض٫

    درون آیینه پاک آب می نگرند

٬

    تو نیستی که ببینی٫چگونه پیچیده است

     طنین شعر تو در ترانه من

   تو نیستی که ببینی٫چگونه می گردد

   نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

٬

   به خواب می ماند ٫

   تنها به خواب می ماند

  چراغ٫آیینه٫دیوار٫بی تو غمگینند.

  تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

  به مهربانی یک دوست

  از تو سخن می گویم

   تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

   جواب میشنوم

٬

   تو نیستی که ببینی٫چگونه دور از تو

    به روی هر چه در این خانه است

  غبار سرد بی روح٫بال گسترده است

   تو نیستی که ببینی٫دل رمیده من

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:16  توسط ابراهیم   | 

می خوام بچه بشم ؟؟؟؟؟

می خوام بچه بشم" من اینجارو دوست ندارم" می خوام هر وقت دلم خواست گریه کنم" با صدای بلندو هر چی که می خوام با فریاد بگم" می خوام بچه بشم" می خوام تنها دغدغه زندگیم این باشه که برای خاله بازی چی خوراکی ببرم. من اینجارو دوست ندارم" من رویاهای بچگیمو می خوام"اسب سفید" رودخونه" درختای میوه" دختر شاهزاده و پسر شاهزاده" من باورهای پاک کودکانه ام رو می خوام . اینجا زیبا نیست" می خوام بچه بشم من آرزوهای دیگه
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:15  توسط ابراهیم   | 

اگر تو خواستی قبل از من بميری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:11  توسط ابراهیم   | 

بیهوده

ه خود هر دم دلم گويد چرا بيهوده محزوني

 

چرا ترسان و حيراني چرا عاشق تو مي باشي

 

هر باره كه مي پرسم ز خود چاره

 

جوابي را نمي يابم

فقط گويم كه او را دوست مي دارمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:10  توسط ابراهیم   | 

انعکاس

Some peopel see only the sun

reflected on

 ... some still mountain lake

you and i can feel the warmth

.some peopel see the stars

...frozen against the night sky

.you and i see their sparkle

...some peopel view the garden from the gate

.you and i walk together within

((larry tyleor))

کسانی تنها انعکاس آفتاب را

بر دریاچه ای آرام در کوهسار میبینند...

امامن و تو میتوانیم گرمی آن را احساس کنیم.

کسانی تنها انجماد ستارگان را میبینند بر آسمان شب..

اما من و تو درخشش آنها را میبینیم.

کسانی از پنجره باغ را نظاره می کنند...

اما من و تو غرق در بوستانیم.!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:8  توسط ابراهیم   | 

تقدیم به تو بهترینم

عشق یعنی صاف بودن رو راست بودن
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:7  توسط ابراهیم   |