بیهوده
ه خود هر دم دلم گويد چرا بيهوده محزوني
چرا ترسان و حيراني چرا عاشق تو مي باشي
هر باره كه مي پرسم ز خود چاره
جوابي را نمي يابم
فقط گويم كه او را دوست مي دارم![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 22:10  توسط ابراهیم
|
